معرفت آقا محسن

پنج‌شنبه 18 آذر 1395

سلام

1- صبح سه شنبه 25 آبان از مسجد کوفه برگشته بودم و خانه ابوعلی استراحت می کردم سید محسن صدام زد و گفت بلیط برای پنجشنبه جور شده 300 هزار تومانی هم هست او ل گفتم نه، ولی بعد پیش از ظهر راضی شدم و 4 تا بلیط خریدم همسر جان و بچه ها از فرودگاه نجف برگردند اصفهان.

2- بعد از ظهر بچه ها را برداشتیم برای مغرب رفتیم صحن و سرای حضرت خورشید نجف، جای همه خالی صحن حضرت زهرا طبقه بالا نزدیک گنبد نماز را خوندیم و بعد از نماز یک مداحی برنامه ریزی شده در صحن را استفاده کردیم آمدیم تا بیاییم برای خیابان رسول با ماشین برویم مسجد سهله.

3- در خروجی صحن تصمیم گرفتیم چند تا پارچه فروشی را هم سر بزنیم اینجا بود که آقا محسن که در حال شیطنت و غر زدن بود بطور ناگهانی انگشت سبابه دست چپش رفت لای در شیشه ای یک هتل و گوشت سر انگشتش کنده شد (قسمت بزرگی بود ولی خوشبختانه به استخوان نرسیده بود و ناخن هم از بین نرفت) به سرعت به دارشفای داخل حرم رفتیم قسمت کنده شده نبود و نمی شد بخیه زد؛ یک پانسمان و گفتند بروید بیمارستان.

4- یکی از بیمارستان های شهری اطراف نجف و کوفه در راه ورودی مسجد سهله است، به سرعت یک تاکسی به شرط پیاده کردن دم در بیمارستان گرفتیم همسر جان و زهرا و مهدی را گفتم بروند مسجد من هم رفتم بیمارستان.

5- دم در طبق قرار همسرجان و بچه ها منتظر بودند، همسرجان به محسن گفت اینجا خانه امام زمان است، امشب هم حضرت اینجان؛ محسن با همون دستی که درد داشت و کلی خون ازش رفته بود، تما م حاج آقا ها را که می دید، می دوید سلام کند، وقتی پرسیدیم چرا گفت چون شاید یکی شون امام زمان باشه؛ منم که بعد از ظهر کاپشنم را نپوشیده بودم سرما خورده حتی نمی تونستم از کنار دیواری که تکیه داده بودم برم زیر آسمان سلام الله الکامل التام بخونم.

6- پنجشنبه اگر با پرواز بر نگشته بودند ممکن بود خطر ساز بشه


پ.ن1: از وقتی برگشتیم محسن تصمیم گرفته حاج اقا بشه

پ. ن2: الان به لطف خدا دستش سالمه

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.