هرچه پیش آید خوش آید

دوشنبه 10 اسفند 1394

سلام!

با کمک همسر جان و مرور حرف های دوساعته در موضوعات مختلف یادم آمد چه می خواستم بنویسم.

اینکه ترم پیش 1 فصل کتاب را که باید ارایه دهیم انتخاب کردیم و نماینده عزیز فرمودند قبلا انتخاب شده و رعایت حال شما پیرمردها نشده، بعد بیای از بین مانده ها یکی از سخت ترین هاش را برداری وقتی بخونی بفهمی چقدر ساده و رونه خیلی کیف داره بخصوص که گروهت یکی از بالاترین نمره های ارایه بشه و همه از سخت بودن فصل هاشون بنالن بخصوص اون ها که همون فصل مورد نظرت را انتخاب کرده اند و بعد بفهمی خدا خواسته بود تو دردسر نیفتی!

اینکه این ترم تکلیف خاص استاد را که ساعت 12 شب نماینده ایمیل کرده، ساعت هفت و نیم زنگ بزنی به نماینده بگی موضوع فلان که من چند سال پیش کار کردم مال من، اونم بگه محمد جان شرمنده خانم فلانی - که از برادر کوچکت کوچکتره - صبح ساعت 7 پیامک داده گفته بزار برای من یکی دیگه انتخاب کن، سر بی حالی ولش کنی بگی نماینده جان آخرین موضوعی که موند مال من و بعد 1 هفته موضوع را گوگل کنی ببینی کلی مطلب هست آماده، پیش خودت بگی خوب شد حالش را نداشتم اون موضوع را از آرشیو بکشم بیرون تازه دیدم  روی اون مدیریتی  و انسانی نبود مهندسی مطالعه اش کرده بودم هم خیلی کیف داره بخصوص که موضوع جذابه و ازش خوشم آمده.


پی نوشت: گویا هنوز معضل پ و ژ در تایپ فارسی حل نشده صبح ها سر کار هرچی تایپ می کنم برعکسه هی باید اصلاح کنم، تا میام عادت کنم و یادم بمونه گزارش های احتمالی بعد از ظهر بی دردسره؛ میام خونه حالا تایپ های آخر شب بی دردسره بخصوص که موضوع تکلیف به این دو تا حرف وابسته باشه! چرخه جالبیه هرجور هم نحوه کیبورد را عوض می کنم کلا حاضر نیستند برن سر یک جا بشینند.

پی نوشت تر: سر کار هم وقتی توی کارگاه ها گاها یک چیزی را باید تایپ کنم معضل هست کما کان!

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.