عربی در میان مسلمانان!!

یکشنبه 18 بهمن 1394

سلام

آقا محسن مسئول خودخوانده پذیرایی بعد از چایی شده اند! رفته اند سر قفسه تنقلات آشپزخانه (همون کابینت) و دارند محتویات را عرضه می کنند می رسند به گز 2 عدد است صدا می کنند که "فقط 2 تا است چکار کنم؟"، همسر جان: "همان را بیاور تعارف کن "، حالا آقا محسن با دو عدد گز در یک بشقاب و دستانی لرزان و چشمانی که بزور میان بشقاب لرزان و معلق در هوا و مسیر روبرو تا کرسی وسط اتاق، وارد می شود. به زحمت به سلامت بشقاب را روی کرسی می گذارد همسر جان در حال کوک زدن چادر زهرا خانم گلم میگه "خوب حالا چکار باید بکنی؟" آقا محسن محسنم با یک تبختر و برق شیطنتی در چشم می گوید "به بزرگترها تعارف می کنیم اگر کسی نخواست خودم می خورم" موج خنده در خانه به راه است همسر جان می پرسد "یعنی الان به ترتیب به کیا باید تعارف کنی؟" و مسلما قصدش یادآوری بزرگتر بودن زهرا و مهدی و لزوم احترام به برادر و خواهر است؛ آقا محسن نگاهی به جمع می کند و مشخصا در حال محاسباتی است که زهرا و مهدی را به نحوی از دایره بزرگتر ها جدا کند.

آقا محسن با حرکت سریع سر انگار جواب را یافته باشد می گوید "اگر بزرگتر ها نخوردند این 2 تا را بین بچه ها تقسیم می کنیم" همسر جان سوال قبل را تکرار می کند؛ آقا محسن سری می چرخواند و می گوید "اول باباجان، اممم....بعد بابا، بعد مامان جان و بعدهم شوما"به شلیک خنده بعدش و ماجراهایش دقت نمی کنم دارم محاسبه می کنم از میان اجدادی که از میان اعراب بوده اند با محاسبات نسلی و ژنتیکی این ژن مرد را مطلقا بر زن ترجیح دادن در چند درصد از خانواده های مرتبط می تواند بروز کند و در میان محاسبات می رسم به عددی بسیار کوچک به نسبت تعداد کل خانوار و توالی ژنتیکی و ....

خداییش حاضر جوابیش را از 2 تا باباجانش ارث برده، اما این ژن مرد را مرجح مطلق دانستن که شواهد زیاد دیگری هم دارد را با این همه تلقینات نسلی و اجتماعی نمی دانم از کجا آورده

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.