نه اونقدر راضی نه اونقدر سنتی

جمعه 6 شهریور 1394

سلام 

قسمت بود این هفته چند روزی مهمان عالم آل محمد (صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین) بودیم 

نه اونقدر راضی بودم که سلام و دعا از راه دور بهم بچسبه تو اون شلوغی نه اونقدر سنتی که برم به ضریح بچسبم دلم حال بیاد 

مال اینه که عقلا پذیرفتم نیازی نیست در این شلوغی بچسبم به ضریح ولی درکش نکردم یعنی چه؟ 

همش ورودی صحن جامع می گفتم نکنه سلامم به آقا از حد ظاهری سلام به گنبد بالاتر نیست یا در رد شدن از محدوده حریم می ترسیدم امام را که درک نمی کنم حتما زیارت هام هم بی ارزشه ....

حالا فکرش رو بکن برگردی یک ی برات از شهید تورجی زاده خاطره بفرسته که دفعه آخر زیارت مشهد از مسجد گوهرشاد جلوتر نمی رفته می گفته نمی شه همش بیام جواب سلامم را نشنوم روز آخر تو حرم می بیننش با حال خاص .... 


نظرات (2)
سلام
من هم خیلی گیر همین ضریح هستم خیلی وقتها
و بارها دیده ام غالبا اون جلو فکرم درست کار نمیکنه!
شاید هم برای این لمس ضریح رو دوست داریم که حس فیزیکی آویزان شدن به دامان امام رو برامون داره

زیارتت قبول


خدا حواسش به شک های ما هست و سریع نشانه می فرسته
پاسخ:
سلام
اربعین شیعیان غیر ایرانی ۸۰ کیلومتر راه را پیاده می آمدند بین الحرمین قدم می زدند یک سلام به خورشید عشق یک سلام به ماه و بر می گشتند می رفتند تازه هنوز روز اربعین نبود اون ها چیزی را درک کردند که ما نظری هم هنوز نتوانسته ایم فرهنگ سازی کنیم
دامان امام تعبیر زیبایی بود چند سالیست دلم هوای آویزان شدن به دامان امام دارد
خدا قسمت کند اینبار با این تعبیر ضریح را می چسبم
می فهمم چی میگی!
پاسخ:
خدا را شکر برادر ما را پیدا نمودند!
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.