عاقبت ادبیات خوانی

جمعه 6 شهریور 1394

سلام 

جمعه بعد از ظهر اون هفته با ابن مکالمات از خواب بیدار شدم 

حسین - نه زمینش بیشتر از این ها می ارزه 

اونور خط - ..... 

حسین - آره باباش اینا خبر ندارند پسره می خواد ما براش بفروشیم هم یه چیزی گیر خودش بیاد هم گیر ما 

اونور خط - ..... 

حسین - ما که مسئول نیستیم برن تحقیق کنن پسره به ما گفنه این قیمت هم برا اون داره هم برا ما 

اونور خط - ..... 

حسین - حالا این مشتریت واقع پول داره؟ اینطور که پسره گفت دارن میفروشن میرن خارج عجله دارن قیمت پایین هم باشه قبوله

اونورخط - ..... 

حسین - من الان زنگ می زنم 

البته چشم های گرد و از حدقه بیرون زده من را تو مایه های جناب خان یا حتی پلنگ صورتی تصور کنید 

خلاصه به خواست خدا نشد این معامله ولی به حسین می گم تو شاعری یا .... تو طلای المپیاد ادبیات هستی یا .....

نظرات (2)
همون یا....! :دی
پاسخ:
البته آقای .... قبلا هم شاعر
چه هیجان انگیز ..
پاسخ:
ممنون سر زدید
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.