اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید

چهارشنبه 28 مرداد 1394

سلام

امروز یکی از وعاظ محترم شهر مهمان شرکت ما بود قرار بود قبل از اذان برای مدیران سخنرانی کند بعد از اذان برای عموم حدود ساعت سخنرانی مدیرقسمت گفت میای بریم

گفتم من جزو مدیران محسوب نمی شوم ولی خیلی خوابم میاد حاضرم بیام اون ته سالن بخوابم خندید گفت باشه بیا


رفتیم و حدود 200 نفر از مدیران میانی و اصلی شرکت حاضر بودند با توجه به مغضوب علیهم بودن من و اینکه همه می دانند 7 سالی هست سمت من ازم دریغ شده حضورم با نگاه های تعجب آمیز بعضی دوستان همراه بود، خلاصه آخر سالن با هماهنگی با مدیر سمعی بصری یک صندلی پیدا کردم، پشت دوربین، مناسب خواب، هنوز خوابم نبرده بود دیدم حدود دوسوم جمعیت خمیازه می کشند و الانه است که بخوابند، از طرفی تا اون لحظه واعظ محترم بدلیل اشتباه در آدرس دادن هنوز نرسیده بود. جایم را به دوستی سپردم رفتم تهویه را با کمک یکی از دوستان روشن کردم آمدم سر جایم و نگاه های سنگین مدیران اداری را بی خیال شدم؛ چشمام تازه داشت گرم می شد که یکی از دوستان با بازو زد پهلوم: "فلانی نیم ساعت شد حاج آقا نیامد ها!کاش حداقل یکی می رفت پشت بلند گو عذر خواهی می کرد!"

خواب آلو بلند شدم، دیدم علی رغم روشن کردن هواساز نصف جمعیت در حال چرت زدن و یا خمیازه کشیدن اند

گفتم من برای خواب آمده بودم اما از حرکت زشت دعوت کننده ها بدم آمد نیم ساعت است مدیران شرکت را اینجا خواسته اند یک عذر خواهی یا توضیح به هیچکس نمی دهند من رفتم دم در هم مراتب اعتراضم را به یک ی از مدعوین که به طورخاصی نگاهم میکرد اعلام کردم.

مدیرمون بعدا اومد گفت تا آخرش هم هیچی نگفتند یکی آمد یک مداحی کرد آخرش گفتند آدرس غلط داده بودیم واعظ گم کرده راه را؛ بعد از نماز نمازخانه مرکزی.

به مدیرمون گفتم شما ها براتون وقت مهم نبود و اسما برای واعظ رفته بودید و گرنه همون موقع که من آمدم باید اعتراضتون را می رساندید و می آمدید تا دفعه بعد اینطور نشود باراول که نبود، اما من که رسما برای خواب آمده بودم اعتراض کردم به این وقت کشی، اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید.

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.