مردی که ندونه پر کلاش چیه مرد نیست

سه‌شنبه 18 فروردین 1394

سلام

شنبه طبق عادت کارمندان تنبل 2 هفته تعطیل، علی رغم آنکه شب زود خوابیدم بازهم به سرویس نرسیدم، خلاصه BRT و تاکسی تنها راه رسیدن به کار بود. در تاکسی راننده که با توجه به مسیر حدس می زد در کار با مواد اولیه خارجی سر و کار دارم با یک لحن ویژه ای پرسید " آقا! حالا که توافق شده!! و تحریم ها را برداشتند!!! قیمت فلزات چی میشه؟ میاد پایین؟" البته چشم های من چهار تا شد، دقیقا عین کارتون ها، ولی با خونسردی پرسیدم:" چطور ؟"، فهمیدم قصد خرید میلگرد برای تکمیل ساخت خانه ای که برای پسرش می سازد دارد. فارق از جواب اقتصادی که بهش دادم، گفتم: "آقا گیرم تحریم ها را هم برداشتند، گیرم قیمت فلزات و مواد اولیه مورد نیاز کمتر شد و زودتر بدستمون رسید، مهم اینه که اراده برای تبدیل و ارزش افزوده در داخل روش باشه، وگرنه جنس خارجی از بهترین نوعش را وارد می کنیم و اروپایی ها اعتراض می کنند چرا به آمریکا فحش می دید ولی سطح تجارت تون با آمریکا بیشتر از ماست و این وسط کارگر ایرانی بدبخت میشه۱؛ گیرم تحریم را برداشتند مشکل دان مرغ و تولید محصولات کشاورزی استراتژیک که کاری به خارجی ها ندارد، مشکل از خودمون است، که نمی دانیم در درون چه داریم و چه می خواهیم"

اگر ملتی غذایش و پوشاکش را دیگری تامین می کند نباید انتظار آزادی از دست دشمنش را داشته باشد.




۱ خودتون بگردید کی این اتفاق افتاده  نخواهید زبان سرخ و سر سبز بشود

عنوان نوشت: یک قسمت از سخن خاله سارا خطاب به مراد بیگ در سریال روزی روزگاری

برچسب‌ها: فرهنگی، اقتصادی، سیاسی
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.